قادر حيدرى فسايى

63

شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )

هستند و نه مجاز و طبع و ذوق آدمى اين استعمالات را مىپسندد . مثل استعمال لفظ در نوع و صنف و مثل كه بحث آن گذشت . با حفظ اين مقدمه ، دربارهء معانى الفاظ عبادات مثل معناى لفظ صلوة دو احتمال است : 1 ) يحتمل اين معانى ، معانى جديده باشند . يعنى اين معانى در شرايع سابقه نبوده است . طبق اين احتمال ، اگر كسى ادعا كند كه اين الفاظ از راه وضع تعيينى فعلى حقيقت شرعيه در معانى جديده شده‌اند ، اين ادعا ، ادعاى قريبى است . « 1 » دليل : مرحله اول : متبادر از اين الفاظ در محاورات رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله اين معانى جديده است و تبادر علامت اين است كه اين الفاظ حقيقت شرعيه در اين معانى جديده مىباشند . مرحله دوم : حقيقت شدن اين الفاظ در معانى جديده از راه وضع تعيينى قولى نبوده است ( لانّه لو كان كذلك لنقل الينا بالتواتر . كيف و لم ينقل حتى بخبر الواحد و ذلك لعدم المانع منه ، مع توفر الداعى على نقله و ليس الوضع كمسألة الخلافة و نحوها لتوفّر الدواعى هناك على اخفائها و كتمانها دونه ) . « 2 » فثبت كه از راه وضع تعيينى فعلى بوده است . ( تأمل ) . مؤيّد حقيقت شرعيه بودن الفاظ در معانى جديده : بين معناى لغوى الفاظ عبادات و معناى شرعى الفاظ عبادات ، علاقه وجود ندارد . مثلا بين دعاء و اركان مخصوصه كه به ترتيب معناى لغوى و شرعى لفظ صلوة هستند ، علاقه‌اى از علائق نيست . اين عدم علاقه مؤيد اين است كه اين الفاظ مجاز در معناى شرعى نيستند بلكه حقيقت در معناى شرعى مىباشند و حقيقت شدن اين الفاظ از راه وضع تعيينى فعلى است . ممكن است توهم شود كه دعاء از اجزاء اركان مخصوصه است . بنابراين بين معناى لغوى و شرعى لفظ صلوة علاقهء جزء و كل وجود دارد كه از جملهء علائق مىباشد .

--> ( 1 ) - اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 33 . ( 2 ) - محاضرات ، ج 1 ، ص 126 .